تبلیغات
پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی مجموعه جلسات قرآنی بصائر



داستانک استماع




http://up.mjbasaer.ir/up/mjbasaer/Post/1393/Dastanak-Estema/Dastanak-Estema.jpg

از حکیمی پرسیدند که چرا استماع ( شنیدن ) تو از نطق ( سخن گفتن ) تو زیادت است؟ گفت: زیرا که مرا دو گوش داده اند و یک زبان ، یعنی دو چندان که می گویی می شنوی...

کم گوی و به جز مصلحت خویش مگوی

 چیزی که نپرسند ، تو از پیش مگوی

 از آغاز دو گوش و یک زبانت دادند

یعنی  که دو بشنو و یکی بیش مگوی.




داستان « راننده ای كه امام زمان نجاتش داد . »




موقعی كه من بار زده و از مشهد به قصد یكی از شهرها خارج شدم , در بین راه , هوا طوفانی شد و برف زیادی آمد كه راه بسته شد و من در برف ماندم . موتور ماشین هم خاموش و از كار افتاد , هر چه كوشش كردم , نتوانستم ماشین را روشن كنم , در اثر شدت سرما , مرگ خود.....
[ادامه داستان را در ادامه مطلب مشاهده نمایید . ]




داستانک سمعک




http://up.mjbasaer.ir/up/mjbasaer/Pictures/samak.jpg

[ داستان کوتاهی درباره ی سمعک با موضوع زیرکی را در ادامه مطلب دنبال کنید . ]

[ به ادامه مطلب رجوع کنید . ]




داستانک وصیت الکساندر



http://up.mjbasaer.ir/up/mjbasaer/Pictures/Aleksander.jpg


[ روم والکساندر پادشاه ان،داستانکی بسیار زیبا واموزنده ]

 

[ به ادامه مطلب توجه فرمایید . ]




داستانک دهقان و شکارچی



http://up.mjbasaer.ir/up/mjbasaer/Pictures/Dehghan.jpg

[داستان کوتاهی با موضوع اخلاق و رفتار .]


[ به ادامه مطلب رجوع کنید . ]




عزت فراموش شده

                        بسم الله الرحمن الرحیم

      وبه نام خدای حسینی که زیر بار ذلت نرفت...

                                                                     
          

  در چین قدیم، مردم خواهان امنیت در برابر هجوم بربرهای نواحی شمالی بودند، به همین دلیل دیوار بزرگی ساختند. دیوار به قدری بلند بود که آنها باورشان شده بود هیچ کس نمی تواند از آن رد شود و آن قدر قطور بود که گمان می کردند هیچ چیز نمی تواند آن را فرو بریزد.

آنان سرِ زندگیشان بازگشتند تا از امنیت خود لذت ببرند. در طول صد سال اولی که دیوار وجود داشت، چین سه بار مورد تهاجم قرار گرفت.

بربرها یک بار هم نتوانستند دیوار را فرو بریزند یا از روی آن رد شوند، اما هر بار به یکی از نگهبانان رشوه می دادند و از دروازه های شهر رد می شدند.

چینی ها چنان به دیوار سنگی دلخوش بودند که فراموش کردند «شرافت» را به فرزندانشان بیاموزند.(امروز تمام سعی مان را می کنیم تا دیوار انقلابمان را مستحکمتر سازیم.دریغ از اینکه با بعضی برقراری رابطه ها،شرافت هیهات من الذله حسینی را بر باد می دهیم)

 




کدستان